تبليغاتX
ستاره سهیل

ستاره سهیل

يه ماهي بود يه دريا ، يه آسمون زيبا

يه قايق شكسته ، يه ماهيگير تنها ،

يه ماهي كه دریا ، دنياي بار عشق بود

يه صياد كه يه ماهي ، اميد آخرش بود ،

يه ماهي كه حواسش ، به آينه هاي نور بود ،

فكر شب عروسي ، تو حجله ي بلور بود ،

ماهي شده بود باورش ، تور اگه بندازن سرش ،

ميشه عروس ماهي ها ، شاه ماهي ميشه همسرش ،

ماهي نميشد باورش ، تور اگه بندازن سرش ،

نگاه گرم ماهي گير ؛ ميشه نگاه آخرش ،

ماهي يواش ميخنديد ، به قحطي صداقت ؛

به دشنه اي كه خوردش ، تو سفره ي رفاقت ،

ماهي نفهميد چه كسي ، سينه ي خسته شو دريد ؟

كدوم لب گرسنه اي ، شوري جسمشو چشيد ؟

ماهي هرگز نفهميد ، با تور و بند صياد ،

نميشد عشق شيرين ، براي قلب فرهاد ...

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 9:50 توسط shervin |


سکوت عجیبی دارد اینجا

دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت،

خنده هایت و نوشته هایی که ...

با خود چه کرده ای!؟

با من چه می کنی !؟

دلم برایت تنگ می شود وقتی می خوانمت،

وقتی بلند بلند می خوانمت

تنهایی عجیبی است،

دیوانه ام می کند گاهی

وقتی می دانم دیگر برق چشمانت را توان دیدن نیست ...

کاش اینجا بودی،

درست روبروی من!

سکوت می کردیم

 و در آن سکوت می خواندیم همدیگر را!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 11:28 توسط shervin |


در کدامین آیینه می توان تو را جستجو کرد ؟...

در کدامین چشمه زلال تو را می توان دید ؟...

در کدامین راه نرفته تو را می توان پیمود ؟...

سهم من از تو چیست . . .گلدان خالی کنار پنجره . . .

دانه برفی که هرگز به زمین نمی رسد . . .

آفتابی که هرگز گرمایش را نمی توان احساس کرد . .

.یا راهی که به نا کجا ختم می شود . . .

سهم من دویدن به سوی تو . . .

و هر گز نرسیدن به توست . . .

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 12:17 توسط shervin |


ميروم از شهر تو اي اشنا

تا نگردم با تو ديگر رو برو

تا نخندي بر پريشان روزيم

تا نگريم بر مزارآرزو

ياد ايامي که مست و بي قرار

هر چه مي جستم تو و ياد تو بود

لحظه هاي بودن و آسودنم

لحظه هاي روز ميعاد تو بود

ياد ايامي که در تنهايي ام

بودي و من با تو ميگفتم سخن

داستان زندگي با عشق را

چشم تو ميگفت با چشمان من

بي نگاهت زندگي بي رنگ بود

بي تو شهد عشق شيريني نداشت

بي تو باغ آرزوهاي شباب

نرگسي ياسي و نسريني نداشت

ياد ايامي که دل بي اختيار

بهر ديدارت بدريا ميزدم

ياد ايامي که با فرمان دل

پشت پا بر زشت و زيبا ميزدم

ياد داري آنچه ميگفتي به من؟

وآنچه طبع من برايت مي سرود

در دو بيتي دررباعي در غزل

عشق بود و عشق بود و عشق بود

ياد داري در خم آن کوچه ها؟

بستر گرم تو بود آغوش من

ياد داري بهر استقبال تو ؟

هر زمان پر مي گشود آغوش من

ياد داري ميگفتي روز و شب؟

با دل و جانت خريدار مني

ياد داري بارها گفتي به من ؟

اولين و آخرين يار مني

عهد بستي عشق من را مثل جان

تا دم مردن نگهداري کني

عهد بستي با من و دنياي من

عمر من عمري وفاداري کني

روزها بگذشت و ميبينم تو را

وعده ديدار ما از ياد رفت

هيچ ميداني که با بيداد تو؟

بي وفا اميد من بر باد رفت

نا شناسم من به چشمانت کنون

از همه بيگانه ها بيگانه تر

اين تو بودي کاينچنين ساختي

از همه ديوانه ها ديوانه تر

چون تو هم بيگانه ميداني مرا

با چه اميدي به سويت رو کنم؟

ميروم با نا مرادي هاي خود

انس گيرم عشق ورزم خو کنم

ميروم زين شهر و ترکت ميکنم

چون پرستويي که ترک لانه کرد

ميروم نفرين به آن صياد باد

کاشيانم را چنين ويرانه کرد

مي روم من ميروم از شهر خويش

ميروم شايد فراموشت کنم

گر چه ميدانم که عمر من تويي

عمر من بايد فراموشت کنم

مي پرم چون سايه از شهر غروب

لرز لرزان بيمناک اندوهگين

ميروم در بستر تاريک شب

بگذرانم لحظه هاي آخرين......

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 13:56 توسط shervin |


من سكوت را دوست دارم ،

به خاطر ابهت بي پايانش .

فرياد را ميپرستم ،

به خاطر انتقام گمگشته در عصيانش .

فردا را دوست دارم ،

به خاطر غلبه اش بر فلك كجمدار.

پاييز را ميپرستم ،

به خاطر عدم احتياج ،

عدم اعتنايش به بهار .

آفتاب را دوست دارم ،

به خاطر وسعت روحش كه شب ناپديد ميشود ،

تا ماه فراموش كند حقيقت تلخي را كه از نور ميگيرد .

زندگي ، ايده آل من است

و من آن را تقديس ميكنم ،

به خاطر اينكه روزي هزار بار نابودش ميكنند،

اما هرگز نابود نميشود ... .

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 13:40 توسط shervin |


3Jokes Love (7)

بي نگاهت زندگي بي رنگ بود ؛

بي تو شهر عشق شيريني نداشت ؛

بي تو باغ آرزو هاي شباب ؛

نرگس و ياس و نسريني نداشت ؛

ياد ايامي كه دل بي اختيار ؛

بهر ديدارت به دريا ميزدم ؛

ياد ايامي كه با فرمان دل ؛

پشت پا بر زشت و زيبا ميزدم ؛

روز ها بگذشت و ميبينم تو را ؛

وعده ي ديدار من از ياد رفت ؛

هيچ ميداني كه با بيداد تو ؛

بي وفا ؛

اميد من بر باد رفت ؟!...

ناشناسم من به چشمانت كنون ؛

از همه بيگانه ها بيگانه تر ؛

اين تو بودي كاين چنينم ساختي ؛

از همه ديوانه ها ديوانه تر ... .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 14:3 توسط shervin |


                               

خاك عاشقي ميداند ،

گريه ميكند ،

رنج ميكشد ،

و صبر ميكند ...

سر به آستان مرگ ميگذارد ،

بر شانه هايش گريه ميكند ،

اما نميميرد ...

بر برگ هاي پاييز بوسه ميزند ،

تقدير جهان را عوض ميكند ،

جوانه ها را عوض ميكند ،

و درخت ها را خواب ميكند ،

اما هرگز نميخوابد ...

خاك عاشقي صبور است كه سالها براي آسمان صبر ميكند ...

و من همانم كه از خاك آمده ام ،

چون خاك عاشقم ،

و چون خاك ؛

روزي صبوري را خواهم آموخت ...

                                                       جبران خليل جبران

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 13:27 توسط shervin |


عشق بازي به همين آسانيست ،

كه دلي را بخري ،

بفروشي مهري ،

شادماني را حراج كني ،

رنج ها را تخفيف دهي ،

مهرباني را ارزاني عالم بكني ،

و بپيچي همه را بالاي حرير احساس ،

گره ي عشق به آنها بزني ،

مشتري هايت را باخود ببري تا لبخند ،

عشق بازي به همين آسانيست ،

كه گلي با چشمي ،

بلبلي با گوشي ،

رنگ زيباي خزان با روحي ،

نيش زنبور عسل با نوشي ،

كار همواره ي باران با دشت ،

برف با قله ي كوه ،

رود با ريشه ي بيد ،

باد با شاخه ي برگ ،

ابر عابر با ماه ،

چشمه اي با آهو ،

بركه اي با مهتاب ،

و نسيمي با زلفي ،

دو كبوتر با هم ،

و شب و روز و طبيعت با ما ،

آري ؛

عشق بازي به همين آسانيست ... .

.

این آهنگ جدید هم از آقا رضای گل نویسنده وب نیمه شب ( طراح قالبم )

یه سر به وبش بزنین حتما خوشتون میاد ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 13:14 توسط shervin |


 

به نامش و به يادش

گفنمش دل ميخري؟

پرسيد چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!

خنده كرد و دل ز دستانم ربود ،

تا به خود باز آمدم او رفته بود،

دل ز دستانش به خاك افتاده بود،

جاي پايش روي دل جا مانده بود!

موج اگه ميدونست كه ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره ،براي رسيدن

نفس نفس نميزد ! . . .

اون چقدر ساده ازم بريد و رفت

وانمود كرد كه منو نديد و رفت

كم كم حس كردم براش تكراريم

يه عروسك جديد خريد و رفت

همه گفتن كه ازت بي خبره

به خدا گريه هامو شنيد و رفت

آمد ، به طعنه كرد سلامي و گفت :‌«مُرد»

گفتم :«كه؟»

گفت :«آنكه دلت را به دل من سپرد .»

وانگه گشود سينه و ديدم كه اشك عجز تابوت عشق من ؛

به كف نور ؛ مي سپرد .

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 14:17 توسط shervin |


دوستاي عزيز سلام .

اگه favorites تون بازه ببندين .

آخه خط هاي اين آپ يه كم طولانيه .

خدايي با اين كه زياده ولي بخونينش

بخونين هـــــا !

.

اين نه داستان است ...نه افسانه...!

نه شعر است ...نه يك نثر شاعرانه ...!

قطره اشكي است ؛ رميده و طوفاني

كه از ديدگان حستبار رنج ؛

كه به دامن پاره پاره ي شب گرسنگي ها غلتيده است .

اين نامه انعكاس واپسين طپش قلب محنتبار يكي از

هزاران فرد بيگناه است كه در اجتماع - در ظلمت شب -

كلمه ي شرافت را از قاموس زنگي اش ربوده است ...

...

پروردگارا !...

هم اكنون كه اين نامه را به تو مينويسم ؛

سراپاي وجود و قلبم ، مظهر التهاب سركش و آواره ايست ،

كه جز دامن امن رحمت بي منت الهي ،

دامن ديگري نميتواند نوازشگر تلخ كامي سرنوشت بد فرجامش باشد.

مدتهاست شب از نيمه شب گذشته ...

اكثريت بندگان تو هم آنها كه گناهكارند ... هم آنها كه نيستند ،

در خلوت بستر مرگ موقت ، در بستر خلوت خواب ،

كوفتگي تب و تاب و تلاش نان و آب روزانه را ،

به روياهاي هميشه سراب تحويل ميدهند !...

در اين شب تب آلود ، جز آنها كه اتنظار ناشكيب يك آرزوي ناشكفته ،

خواب را بر ديدگانشان حرام كرده است ، ديگر كسي بيدار نيست !...

سنگيني اندوه بار ظلمتي نفوذ ناپذير ، زمين را تا سر حد صميميت اندوه يك قلب عاشق ، به ستوه آورده است ...

از ستاره ها در پهنه ي سپهر ابديت خبري نيست !

همه ي اختران گمنام و نام آور ، هم آغوش با فانوس نيمه شب پس كوچه هاي عشاق خانه به دوش ،

در پس پرده ي ابري همه جا گير و سينه پوش گم شده اند .

تنها سمفوني سرگرداني كه در اوج پريشاني يك سلسله نت از ياد رفته ،

و ولگرد و سياه و مست ، كه شاخه به شاخه ، صحرا به صحرا ،

شيون شبانه ي مرگ ارزش هاي انساني را سر داده است .

در چنين شبي است كه من ميخواهم از بستر آشفته ي به خاك خفته ي يك قلب بيمار ،

كلامي چند باتو حرف بزنم .

به عصيان پنهاني انديشه هاي انساني ام سوگند ؛

همين حالا كه طپش هاي سرسام گرقته ي قلب شاعرم ،

آستان مقدس آفرينش را با فرياد خاموشي ناپذير آمال سر كوفته ام آشنا ميكند ؛

نميدانم چرا ، سرخي تب آفرين شرقي مطلوب ، پريدگي رنگ گونه هايم را زينت بخشيده .

اي آسمان ها ... ستاره ها ... ديوار ها ...

اي ديوار هاي سينه شكافته ي قلب محزون و فقيرم !...

من امشب دارم در چنگ مشتي سرود نسروده ، ميميرم ...

من امشب يك قطره اشكم ... يك قطره اشك سرگردان كه نميدانم براي فرو چكيدن ،

دامن چه كسي را بگيرم ؟!...

در پيكر در هم شكسته ي من امشب ، پاكت سربسته ي چند نامه ي به مقصد نرسيده است ...

به طور وحشتناكي احساس ميكنم كه همه ي آنچه احساس ميكنم ،

در هيچ نقطه اي از پهنه ي تخيلات شاعرانه ام متمركز نيست ... !

اي كاش نامه اي به او بنويسم و بگويم :

مهربان !

تو دريايي بيكران از عشقي بيكراني ...

افسوس كه تو ، جز سبكسري بام سبكسر ،

سنگيني هيچ كشتي اي را لمس نكرده اي .

من كشتي دريا گم كرده ام ...

بيا هم درياي من باش ، هم ناخدايم ... .

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 13:37 توسط shervin |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

مترسکها ایستاده میمیرند......


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

jesustears ( داداشي )
الهه عشق
سایه سپید
شیطون بلاهای مثبت
ستاره درخشان
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386


آرشیو موضوعی

سرگرمی


پیوندها

رهگذر دیار سرنوشت
ستاره درخشان
سايه سپيد
كمال انساني و عروج روحاني در سلوك عرفاني
دنيا چقدر ارزش داره مگه؟!؟!؟
شيطون بلا هاي مثبت
دل و دلدار
jesus tears
براي تمام كسايي كه عاشق اند
همدم تنها
عشق را از زمين بگيريد
تا بي نهايت
عاشقانه
يك بهانه
(جمعه بازار( يه نگاه كردن ضرر نداره كه
پلنگ سرمه اي
ادبيات نارنجي
دل دريايي من
باهم بخنديم نه به هم
باغ خيال
سكوت دل
سراب در دويدن آهو
HeaVen GiFt
چرا به اون قصرت اي خدا صداي من نميرسه
نيمه شب
فراتر از آرامش
سيخ شدگان
ديسكاس
سنجاقك آبي
آلوچه
مظلومانه ترين سكوت را فرياد كن
سايت اختصاصي sms جوك و تصاوير خفن
love story
تنهايي
عشق به پروانه
( ميكــــــــــــــده )
كلبه تنهايي
لي لي حوضك
من يكتا هستم
عشق-گچساراني
CHARAND O PARAND
من و عشق دورم
گذرگاه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


< < آموزش قالب كدجاوا> > Craig David
Unbelievable
Free Music Codes Provided By SomeCodes.com