|
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .......... .... آتشي سركش و سوزنده كه هنوز يادگاريست زعشقي سوزان ، كه بود گرم و فروزنده هنوز ، عشقي آنگونه كه بنياد مرا سوخت از انديشه و خاكستر كرد. غرق در حيرتم از اينكه چرا مانده ام زنده هنوز . گفتم از دوري تو خواهم مرد . چون نمردم هستم پيش چشمان تو شرمنده هنوز ، گرچه از فرط غرور ، اشكم از ديده نريخت ، بعد تو ، من از آن همه سال كس نديده به لبم خنده هنوز ، گفته بودند كه از دل برود يار چو از ديده برفت . سالهاست كه از ديده ي من رفتي و ليك دايم از مهر تو آكنده هنوز دفتر عمر مرا دست ايام ورقها زده است ... ! .........................تا آپ بعد فعلا! ............................... شروين + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 16:17 توسط shervin |
* چه روح انگيز و روح افزايي اي اشك
صفا بخش دل شيدايي اي اشك
به بازار قيامت روز محشر
تو عالي ترين كالايي اي اشك
نه تنها محرم جسم حسيني
شفا بخش دل زهرايي اي اشك
........................ **********.........................................
تو آن نوبهاري كه سرشار از گل
رداي بهشتي به تن داري از گل
به دشت دل تو سحر ريشه دارد بُوَد چشمه ساري در آن جاري از گل
............................ **********........................................
گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي ،
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد ،
گفتمش تصويري از ليلي و مجنون را بكش ،
عكس حيدر در كنار حضرت زهرا كشيد ،
گفتمش بر روي كاغذ عشق را تصوير كن ،
در بيابان بلا تصويري از سقا كشيد ،
گفتمش سختي و درد و آه گشته حاصلم ،
گريه كرد آهي كشيد و زينب كبري كشيد!
.................................. **********...................................ماه محرم و شهادت جان گداز امام حسين و ياران ايشان را به همه ي شما تسليت ميگم از طرف خودم و خانوادم تا آپ بعد ! (شروين )+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386 9:0 توسط shervin |
به نام حضرت دوست! * سلامي به گرمي ميهن گاز و به كيفيت سينجر گاز . به نو آوري نيك كالا ، با ضمامت 5 ساله ، زيرا اين نام نيك است كه ميماند. اميدوارم سلامم را همچون سس دلپذيز پذيرا باشي و با چسب رازي آن را به دل بچسباني . امشب با تمام غم هايم كنار جهان افروز نشسته ام و با خودكار بيك مينويسم . هنگامي كه نگاهم به نگاهت افتاد تو نگاه سردي به من كردي و اين فقط ضد يخ بهران بود كه يخ را آب كرد. پس بيا تا سفر خود را با سمند آغاز كنيم كه افتخار ملي است . بيا پيچ هاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و غم زندگي را با شامپو گلرنگ و مايع دستشويي بشوييم . زيرا پاكسان به سلامت خانواده ميانديشد. و در پايان كوچكترين ذره ي محبت خود را با ترازوي آشپز خانه ي هديه اندازه گيري ميكنم و يك دنيا غم را از پشت تلفن صاايران () ()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()نگاه اولت ديوانه ام كرد نگاه دومت مجنون ترم كرد نگاه سومت ، خجالت نميكشي؟ اهكه چقدر هيزي! ************************************************************************ يه بار به يه كلاغه ميگن : « دودوتا؟ »كلاغه ميگه : « قارتا»ميپرسن : « قارقارتا؟ »ميگه : « شانقارتا»هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها وقتي به آسمون نگاه ميكني دوست داري كدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني كه كم نور تره نگاه كن و به همون قانع باش! چون اوني كه پُِر نور تره همه بهش نگاه ميكنن! +=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+ بهاره جان تولدت مبارك ...! تا آپ بعدي فعلا باي باي! ... (شروين)+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386 16:0 توسط shervin |
به نام آن كه اشك را آفريد تا سرزمين عشق آتش نگيرد !!! آدم«ع» عرض كرد : « چرا هابيل رو جانشين خودت كردي؟ »حالا فضولي از هر وقتيي كه پا گرفت، بعد ها به شاخه هاي مختلفي تقسيم شد و درجه هاي گوناگوني پيدا كرد. امروزه در اين دنيا ي پيشرفته و متمدن فضول هاي درجه يك ، درجه دو و درجه سه داريم و بلاخره فضولي داريم به نام فضول ممتاز. فضول هاي درجه سه فضول هايي هستند كه فضولي هاي ريز و نُقلي ميكنند . مثلا اگر در خونه اي باز باشه ، موقع رد شدن ار كوجه تا بيخ خونه رو نگاه ميكنند تا ببينند چه چيز هايي تو خونه هست و چه چيز هايي نيست . اين گروه موقع خنديدن ديگران سعي ميكنند دندون هاي طرف رو بشمارند يا وقتي كسي دهن دره ميكنه توي معده ي يارو نگاه ميكنند تا ببينند ناهار چي خورده . فضول هاي درجه دو فضول هايي هستند كه گاهي براي آدم تصميم ميگيرند . مثلا وقتي آدم رو ميبينند ، ميپرسن: « چرا پيرهنت اين رنگيه؟ چرا موهات رو اين جوري كوتاه كردي؟ چرا اين جوري ميخندي؟ و ... » (كه من گير چنين آدمهايي تا حالا چند بار افتادم) اين افراد خودشون رو خوش سليقه ترين آدم ها ي دنيا ميدونن و بدشون نمياد كه تمام مردم دنيا صبح ها قبل از رفتن به سر كار يه سري به اونها بزنن و نظر اونها رو راجع به تيپ و مدل موهاشون جويا بشند . فضول هاي درجه يك فضول هاي بسيار دلسوزي هستند و معمولا براي جمع تصميم ميگيرند . مثلا ميگن : «چرا مردماين جوري رفتار ميكند؟ چرا مردم اين قدر امل هستند ؟ چرا مردم اين طوري راه ميرن ؟ و ... .»اين گروه بدشون نمياد كه رئيس كره زمين بشن و بر كار هاي مردم نظارت كنند؛ حيف كه بيشتر از حد شكسته نفسي ميكنند . اما مهم ترين فضول ها ، فضول هايي هستند كه ما به آنها رتبه ي ممتاز ميديم .اين فضول ها بسيار دقيق و ريز بين هستند . و در هر نگاه اشكال هاي يغور و كت و گنده اي در نظام آفرينش ميبينند و معمولا نميتونن پيش خودشون نگه دارن و حتما بايد با صداي بلند اظهار كنند . مثلا : «چرا زمستون اينقدر سرده ؟چرا كوير خشكه ؟چرا تابستوناين قدر گرمه ؟ چرا تو شمال بارون مياد ؟چرا خورشيد ميتابه ؟چرا مي چرخه زمين ؟عشق من بگو چرا و خلاصه و... . »بعد اگه ما بپرسيم : «خّب اگه نچرخه پس چي كار كنه؟ نكنه ميخواي يورتمه بره ؟ »اون وقت كمي پشت گوششون رو ميخوارونن .و ميگن : «خُب حالا اين هيچي ،اما چرا خورشيد فقط روز ها ميتابه؟ »به نظر من خدا صبر و تحمل زيادي داره كه اين جور افراد رو تحمل ميكنه. به هر حال اكثر مردم دنيا در يكي از اين گروه هاي نام برده قرار ميگيره . با اين حال همين طور ميچرخه و زندگي همين طور جريان داره با اين همه فضولي ها!... ارادتمند شما : «شروين»+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 12:9 توسط shervin |
به نام خالق عشق شروع كرديم با شوق * اين فلسفه ي زندگي ست ، انسان عاشق ميشود و در راه عشق جان ميدهد و بعد ميميرد. انسان با تمام غرور و خود خواهي هاي خود پا به اين زمين خاكي مينهد و فكر نميكند كه اين زمين خاكي روزي دهان باز ميكند و او را از بين ميبرد. آفريدن ، آمدنِ مردن است انسان به دنيا مي آيد و بعد مي ميرد . ... * در بازي سرنوشت بايد خنديددر حصرت يك بهشت بايد خنديد يك قطره ي اشك روي دفتر افتاد آهسته قلم نوشت بايدخنديد. ...(شروين) راستـــــــــي كـــــريــسـمــســتــــــــــون مبـــــــــــارك + نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386 10:59 توسط shervin |
به نام ایزد منان سلام به همه ي كساني كه از اين وبلاگ ديدن ميكنند . حتما اين مطلب رو بخونين: قرار است در باره ي تلوزيون صحبت كنيم.تلوزيون عامل جذابي است كه براي ميخكوب كردن تماشا گر.تلوزيون برنامه هاي گوناگوني دارد و طبيعي است كه هركس جذب برنامه اي بشه . مثلا پدر بزرگ ها خيلي به اخبار علاقه دارند.پدر و مادرها هم بيشتر به كارتون علاقه مندند.حالا به گفتگو ي يك پدر با پسرش دقت كنين: -ببينم پسرم كارتون فوتباليست شروع شد؟ -نه بابا ! هنوز ده دقيقه مونده به فوتباليست ها. -خب!هر وقت شروع شد منو خبركن.خودت هم برو درست رو بخون! ... . وگفتگو ي يك مادر با فرزندش: - پسرم چي نگاه ميكني؟ - هيچي مامان!كارتون گوريل انگوري - وا!خاك به گورم! اين آت و آشغال ها چيه كه نگاه ميكني؟مگه قرار نشد تو فقط اخبار علمي گوش بدي كه به دردت ميخوره؟ - مامان تو رو خدا بذار نگاه كنم ديگه.الان تمام ميشه. - نه پسرم بلند شو . بلند شو برو كنار.بعد از ظهر كه اخبار علمي شروع شد بيا پاي تلوزيون. - مامان اذيت نكن ديگه . باز گير دادي ها! - وقتي حرف ميزنم بگو چشم .بلند شو ببينم .حوصله ندارم.الان تام و جري شروع ميشه . ديروزهم نتونستم تام و جري رو نگاه كنم. بلند شو!... ... .ما فكر ميكنيم هر كس بايد برنامه ي مخصوص خودش رو نگاه كنه خدا نكرده يه وقت عقده اي نشه.به خاطر همين لازم مي بينم برنامه ي كودكان شب ها بعد از ساعت نه پخش بشه تا پدر و مادرهايي كه روز ها سر كار ميرن وقت ديدن آن رو داشته باشند!... ... . تا قسمت بعد فعلا باي باي ... .
+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386 14:26 توسط shervin |
به نام خدا ی مهربون + نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386 12:9 توسط shervin |
|