تبليغاتX
ستاره سهیل

ستاره سهیل

 

به نامش و به يادش

گفنمش دل ميخري؟

پرسيد چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!

خنده كرد و دل ز دستانم ربود ،

تا به خود باز آمدم او رفته بود،

دل ز دستانش به خاك افتاده بود،

جاي پايش روي دل جا مانده بود!

موج اگه ميدونست كه ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره ،براي رسيدن

نفس نفس نميزد ! . . .

اون چقدر ساده ازم بريد و رفت

وانمود كرد كه منو نديد و رفت

كم كم حس كردم براش تكراريم

يه عروسك جديد خريد و رفت

همه گفتن كه ازت بي خبره

به خدا گريه هامو شنيد و رفت

آمد ، به طعنه كرد سلامي و گفت :‌«مُرد»

گفتم :«كه؟»

گفت :«آنكه دلت را به دل من سپرد .»

وانگه گشود سينه و ديدم كه اشك عجز تابوت عشق من ؛

به كف نور ؛ مي سپرد .

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 14:17 توسط shervin |


دوستاي عزيز سلام .

اگه favorites تون بازه ببندين .

آخه خط هاي اين آپ يه كم طولانيه .

خدايي با اين كه زياده ولي بخونينش

بخونين هـــــا !

.

اين نه داستان است ...نه افسانه...!

نه شعر است ...نه يك نثر شاعرانه ...!

قطره اشكي است ؛ رميده و طوفاني

كه از ديدگان حستبار رنج ؛

كه به دامن پاره پاره ي شب گرسنگي ها غلتيده است .

اين نامه انعكاس واپسين طپش قلب محنتبار يكي از

هزاران فرد بيگناه است كه در اجتماع - در ظلمت شب -

كلمه ي شرافت را از قاموس زنگي اش ربوده است ...

...

پروردگارا !...

هم اكنون كه اين نامه را به تو مينويسم ؛

سراپاي وجود و قلبم ، مظهر التهاب سركش و آواره ايست ،

كه جز دامن امن رحمت بي منت الهي ،

دامن ديگري نميتواند نوازشگر تلخ كامي سرنوشت بد فرجامش باشد.

مدتهاست شب از نيمه شب گذشته ...

اكثريت بندگان تو هم آنها كه گناهكارند ... هم آنها كه نيستند ،

در خلوت بستر مرگ موقت ، در بستر خلوت خواب ،

كوفتگي تب و تاب و تلاش نان و آب روزانه را ،

به روياهاي هميشه سراب تحويل ميدهند !...

در اين شب تب آلود ، جز آنها كه اتنظار ناشكيب يك آرزوي ناشكفته ،

خواب را بر ديدگانشان حرام كرده است ، ديگر كسي بيدار نيست !...

سنگيني اندوه بار ظلمتي نفوذ ناپذير ، زمين را تا سر حد صميميت اندوه يك قلب عاشق ، به ستوه آورده است ...

از ستاره ها در پهنه ي سپهر ابديت خبري نيست !

همه ي اختران گمنام و نام آور ، هم آغوش با فانوس نيمه شب پس كوچه هاي عشاق خانه به دوش ،

در پس پرده ي ابري همه جا گير و سينه پوش گم شده اند .

تنها سمفوني سرگرداني كه در اوج پريشاني يك سلسله نت از ياد رفته ،

و ولگرد و سياه و مست ، كه شاخه به شاخه ، صحرا به صحرا ،

شيون شبانه ي مرگ ارزش هاي انساني را سر داده است .

در چنين شبي است كه من ميخواهم از بستر آشفته ي به خاك خفته ي يك قلب بيمار ،

كلامي چند باتو حرف بزنم .

به عصيان پنهاني انديشه هاي انساني ام سوگند ؛

همين حالا كه طپش هاي سرسام گرقته ي قلب شاعرم ،

آستان مقدس آفرينش را با فرياد خاموشي ناپذير آمال سر كوفته ام آشنا ميكند ؛

نميدانم چرا ، سرخي تب آفرين شرقي مطلوب ، پريدگي رنگ گونه هايم را زينت بخشيده .

اي آسمان ها ... ستاره ها ... ديوار ها ...

اي ديوار هاي سينه شكافته ي قلب محزون و فقيرم !...

من امشب دارم در چنگ مشتي سرود نسروده ، ميميرم ...

من امشب يك قطره اشكم ... يك قطره اشك سرگردان كه نميدانم براي فرو چكيدن ،

دامن چه كسي را بگيرم ؟!...

در پيكر در هم شكسته ي من امشب ، پاكت سربسته ي چند نامه ي به مقصد نرسيده است ...

به طور وحشتناكي احساس ميكنم كه همه ي آنچه احساس ميكنم ،

در هيچ نقطه اي از پهنه ي تخيلات شاعرانه ام متمركز نيست ... !

اي كاش نامه اي به او بنويسم و بگويم :

مهربان !

تو دريايي بيكران از عشقي بيكراني ...

افسوس كه تو ، جز سبكسري بام سبكسر ،

سنگيني هيچ كشتي اي را لمس نكرده اي .

من كشتي دريا گم كرده ام ...

بيا هم درياي من باش ، هم ناخدايم ... .

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 13:37 توسط shervin |


 به نام خدای مهربون

- هميشه در اين اميدم كه كسي مرا در پس خود صدا زند ،

ولي آسمان دل من مدتهاست كه بي ستاره است .

- دستم بوي گل ،

ميداد مرا به جرم چيدن گل مجازات كردند .

ولي هيچ فكر نكرد ،

شايد گلي كاشته باشم .

- به آن طرف صبح ،

آن سوي رخ زدگي كوه هاي سياه كه نگاه كردم ،

تازه فهميدم

كه من مانده ام

و شبيخون فصل هاي كبودي

كه انتظارش را ميكشيدم .

ناگهان آرام صدا

با بادي كه برف را از زوي كوه ميكند ،

و پايين ميريخت زمزمه كرد :

با اين فصل سرما زدگي عشق ،

انگار اميدي به فردا نيست .

- تجربه معلم بديه

چون اول امتحان ميگيره بعد درس ميده .

 

دوستان خوبم از اینکه گفتم نمیتونم بیام

و اومدم خیلی خوشحالم چون مسائل تا حدودی حل شدن

البته مثل قبل نمیتونم کامنت بدم اما با کمتر اومدن من

حضور گرمتونو از این وب کم نکنید .

تا بعد...!

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386 13:23 توسط shervin |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

مترسکها ایستاده میمیرند......


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

jesustears ( داداشي )
الهه عشق
سایه سپید
شیطون بلاهای مثبت
ستاره درخشان
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386


آرشیو موضوعی

سرگرمی


پیوندها

رهگذر دیار سرنوشت
ستاره درخشان
سايه سپيد
كمال انساني و عروج روحاني در سلوك عرفاني
دنيا چقدر ارزش داره مگه؟!؟!؟
شيطون بلا هاي مثبت
دل و دلدار
jesus tears
براي تمام كسايي كه عاشق اند
همدم تنها
عشق را از زمين بگيريد
تا بي نهايت
عاشقانه
يك بهانه
(جمعه بازار( يه نگاه كردن ضرر نداره كه
پلنگ سرمه اي
ادبيات نارنجي
دل دريايي من
باهم بخنديم نه به هم
باغ خيال
سكوت دل
سراب در دويدن آهو
HeaVen GiFt
چرا به اون قصرت اي خدا صداي من نميرسه
نيمه شب
فراتر از آرامش
سيخ شدگان
ديسكاس
سنجاقك آبي
آلوچه
مظلومانه ترين سكوت را فرياد كن
سايت اختصاصي sms جوك و تصاوير خفن
love story
تنهايي
عشق به پروانه
( ميكــــــــــــــده )
كلبه تنهايي
لي لي حوضك
من يكتا هستم
عشق-گچساراني
CHARAND O PARAND
من و عشق دورم
گذرگاه
AMIR BI MARIAM ZENDE NIST
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


< < آموزش قالب كدجاوا> > Craig David
Unbelievable
Free Music Codes Provided By SomeCodes.com