|
بي نگاهت زندگي بي رنگ بود ؛ بي تو شهر عشق شيريني نداشت ؛ بي تو باغ آرزو هاي شباب ؛ نرگس و ياس و نسريني نداشت ؛ ياد ايامي كه دل بي اختيار ؛ بهر ديدارت به دريا ميزدم ؛ ياد ايامي كه با فرمان دل ؛ پشت پا بر زشت و زيبا ميزدم ؛ روز ها بگذشت و ميبينم تو را ؛ وعده ي ديدار من از ياد رفت ؛ هيچ ميداني كه با بيداد تو ؛ بي وفا ؛ اميد من بر باد رفت ؟!... ناشناسم من به چشمانت كنون ؛ از همه بيگانه ها بيگانه تر ؛ اين تو بودي كاين چنينم ساختي ؛ از همه ديوانه ها ديوانه تر ... . + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 14:3 توسط shervin |
خاك عاشقي ميداند ، گريه ميكند ، رنج ميكشد ، و صبر ميكند ... سر به آستان مرگ ميگذارد ، بر شانه هايش گريه ميكند ، اما نميميرد ... بر برگ هاي پاييز بوسه ميزند ، تقدير جهان را عوض ميكند ، جوانه ها را عوض ميكند ، و درخت ها را خواب ميكند ، اما هرگز نميخوابد ... خاك عاشقي صبور است كه سالها براي آسمان صبر ميكند ... و من همانم كه از خاك آمده ام ، چون خاك عاشقم ، و چون خاك ؛ روزي صبوري را خواهم آموخت ... جبران خليل جبران + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 13:27 توسط shervin |
عشق بازي به همين آسانيست ، كه دلي را بخري ، بفروشي مهري ، شادماني را حراج كني ، رنج ها را تخفيف دهي ، مهرباني را ارزاني عالم بكني ، و بپيچي همه را بالاي حرير احساس ، گره ي عشق به آنها بزني ، مشتري هايت را باخود ببري تا لبخند ، عشق بازي به همين آسانيست ، كه گلي با چشمي ، بلبلي با گوشي ، رنگ زيباي خزان با روحي ، نيش زنبور عسل با نوشي ، كار همواره ي باران با دشت ، برف با قله ي كوه ، رود با ريشه ي بيد ، باد با شاخه ي برگ ، ابر عابر با ماه ، چشمه اي با آهو ، بركه اي با مهتاب ، و نسيمي با زلفي ، دو كبوتر با هم ، و شب و روز و طبيعت با ما ، آري ؛ عشق بازي به همين آسانيست ... . . این آهنگ جدید هم از آقا رضای گل نویسنده وب نیمه شب ( طراح قالبم ) یه سر به وبش بزنین حتما خوشتون میاد ... + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 13:14 توسط shervin |
|