|
دوستای خوبم سلام .... در این روزهای سخت، چه کسی برای دل من دعا کرد که آرام باشد و آرام بماند؟ من دیگه نمیتونم این وب رو بنا به دلایلی آپ کنم ... اینجا دیگه آپ نمیشه ... شاید برگشتم .... شایدم ....؟! امیدوارم همیشه خوش باشید ... فــــــــــــعلا خداحافظ ... شاید واسه همیشه ... شاید این سخت ترین خداحافظی عمرم بود... .
+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387 14:51 توسط shervin |
اين داستان نيست ، نوشته ي گرسنگان است ، نه گرسنه اي كه طالب غذاييست ، كسي كه گرسنه ي اين است كه حرف دلش را بلند بزند اما نميتواند ، سرنوشت دردناكي كه نصيب من و امثال من شده ، صرفا زاييده ي يك امر تصادفي است ، درد ما تنهاييست !... راستي زندگي چيست ؟! مگر زندگي جز ترادف تصادفات چيز ديگري هم هست ؟ در اينجا ، در اين دنياي ظاهر بين ظاهر پرست ، دل صاحبدلان را آشنايي نيست ، تنها خدا و بستر تك افتاده ام ميدانند كه شب ها به خاطر آرامش ، چقدر دلم را گول ميزنم ... همه شب ، هر شب به او ، به دل ساده و بي كسم قول ميدهم كه فردا مونسي برايش خواهم يافت ، تنها دلم ميداند كه پيكر در هم شكسته ام هر شب ، پاكت سر بسته ي چند نامه ي به مقصدنرسيده است ، اكنون زمانه طور ديگريست ، جستن همدم براي ساده دلان خواب و روياست ! تنهايي حس عجيبي است ... چه کسی با اين حس غريب آشناست ؟! ميخواهم و از صميم قلب آرزو دارم ، كه هر يك از طپش هاي قلبم ، انعكاس ناله ي شبانه ي عاشقي باشد ك كمال سعادتش ، تعقيب سايه ي من است ... اي آسمان ها ... ستاره ها ... ديوار ها ! اي ديوار هاي سينه شكافته ي كلبه ي محزون و فقيرم ... به دادم برسيد ! من هر شب يك قطره اشكم ! يك قطره اشك سرگردان ، كه نميدانم براي فرو چكيدن دامن چه كسي را بگيرم ؟!... و بر شانه ي چه كسي سر بگذارم ؟!... و در كلام آخر : نميدانم كي خواهم شكست اين بغز و سكوت ديرينه را.... + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 14:12 توسط shervin |
دیگر به خلوت لحظههایم عاشقانه قدم نمیگذاری ...!!
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 12:44 توسط shervin |
|