|
سلام . نمیدونم باید از کجا شروع کنم ؟ راستش تا حالا نویسنده ی خوبی نبودم . قرار بود علت نبودنم رو تو یه پی نوشت بنویسم که نشد یعنی خودم گفتم یه یکی از دوستام که جای من آپ کنه و خودم از نوشته هاش خبر نداشتم !... حتما وقتی داشته مینوشته پیش خودش یه جوری بوده جای من داره آپ میکنه از پیچوندن و اینا گفته !... خودم وقتی خونم کف کردم !... بنده خدا راست گفته ولی یه تیکه شاد نوشته یه تیکه غمگین و خلاصه اینجورکیاست و اینا !... جریان تصادف هم این بود که عمو و زن عموم رفته بودن بندر عباس داشتن برمیگشتن شهرشون که برن خونشون ماشینشون با یه اتوبوس تصادف میکنه ! شب هم به ما زنگ زدن گفتن دیگه ما هم رفتیم و چون عموم حال خوبی نداشت مجبور شدیم عید اونجا بمونیم !... عموم هم از بس تو اتاقش گریه زاری کرده بودن دکترا گفتن امکان داره یه وقت دور از جون ...... واسه همین گفتن نمیخواد ببینیدش ملاقات ممنوع !... منم اونجا نمیتونستم برم تو اینترنت و چون با خیلبوناشون آشنایی نداشتم کافی نت هم پیدا نکردم !... بعدم خیلی ضایع بود وسط گریه بگم میخوام برم نت !... دیگه با اون حال و روز عموم وقتی از بیمارستان مرخص شد یاد زنش می افتاد هی گریه میکرد بابام و بقیه فامیل گفتن تا چهلم پیشش بمونن که یه کم دورش شلوغ باشه و اولین عیده که تنهاست و از این حرفا !... خلاصه از همه دوستایی که تو این مدت اومدن و بهم سر زدن ممنونم !... حتما جبران میکنم حتما !... البته من یه شرایط دیگه ای هم واسم پیش اومده که متاسفانه یه سری محدودیت ها جلوم سبز شدن !... ولی حتما میام !... دیگه از غیبت و اینا خبری نیست !... قالب این وب هم به زودی عوض میشه !... سال ۸۷ واقعا سال بدی بود !... امیدوارم امسال سال خوبی برای هممون باشه !... شاد باشین دوستان !... به قول یکی از فامیلا اگه نگیم نخندیم پیاز میشیم میگندیم !... + نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 17:38 توسط shervin |
|