|
روی سلولی کنار پنجره همه شب جای منه ... چند ورق کاغذ و یک دونه قلم همیشه یاور منه ... کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره میپرند توی کوچه سر حال از اینکه آزاد شدن ... نمیدونن که اسیر دل سنگ باد شدن ... دیگه بیداری شب عادتمه همدم سکوت تنهایی من تیک تیک ساعتمه ... حالا من موندم و یک دونه ورق که اونم از اسم تو سیاه میشه همه چیزم توی زندگی آخرش به پای تو حروم میشه چشمونم فاصله رو از پنجره دید میزنه تو دلم اسم تو فریاد میزنه درای پنجره رو تا انتها باز میکنم تو خیالم با تو پرواز میکنم پ.ن۱:دوستای خوبم واسم دعا کنید! من برعکس کامنتایی که میزارم و شاید خیلی چیزای چرت و پرت بنویسم ولی داغون داغونم !... پ.ن۲:یه دوست قدیمی که نمیدونم کی هستی از چی معذرت خواهی کردی ؟ بازم بیا منتظرتم !... از این به بعد جواب کامنتاتو پایینشون بخون !... فکر کنم این بهترین روش باشه !... + نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387 18:20 توسط shervin |
|